سيد محمد باقر برقعى
3925
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
مايهء هنر با جهد گرچه قلّهء دانش مسخّر است * بىلطف طبع كار هنر كى ميسّر است آبستن هنر اگر انديشهاى نشد * در باغ طبع شاخ عقيم است و بىبر است بىمايه را اگرچه دهان است و دست و ساز * صوت « بنان » و ساز « صبا » چيز ديگر است گيرم كه اوستاد زبانى ولى كلام * چون از زبان خواجه رسد روحپرور است هرچند شاخ و برگ فراوان درخت راست * آنگه كه آفتاب دمد سايهگستر است شناخت حد موج درياست ولى دريا نيست * چون ز دريا گذرد پيدا نيست با همه جنبش و طغيان و خروش * جاى آرامش آن ، آنجا نيست حد خود هركه نداند چون موج * لحظهاى هست و دگر امّا نيست خوبان همه دارند ! با اينكه تظاهرى فريبا دارى * تا جلوه كنى مهر و مدارا دارى خودبينى و تندخويى و دلشكنى * « خوبان همه دارند و تو تنها دارى » قرابت اضداد ! آميخته نيك و بد عجب مىگردد * احمد ز تبار بو لهب مىگردد با اينهمه اختلاف بارز از غرب * يك نقطه چو كم كنى عرب مىگردد قبح بىقباحت ! از صبح دلانگيز صباحت رفتهست * از بستر شام استراحت رفتهست از عهد وفا رفته و از ديده حيا * فرياد كه قبح از قباحت رفتهست